برخورد با زنان اسیر در جریان فتوحات اسلامی در قرن اول هجری

برخورد با زنان اسیر در جریان فتوحات اسلامی در قرن اول هجری

نویسنده : دکتر هدیه تقوی

 چکیده

فتوحات اسلامی  در قرن اول هجری بخش وسیعی از سرزمین­های امپراتوری ایران و روم و شمال آفریقا را در برگرفت. موج اولیه حملات اعراب با پیروزی­های پی­درپی و کسب غنایم فراوان و اسارت زنان و کودکان در مناطق مفتوحه همراه شد. اسارت زنان به عنوان قشری که در بروز جنگ نقشی نداشتند، هر چند اثرات روانی منفی  برای آنان و خانواده و قومشان به همراه داشت، اما سرنوشت آنان با نوع رفتار و برخوردی که اعراب با آنان انجام می­دادند گره خورده بود. این مقاله تلاش دارد با استفاده از داده­های تاریخی نوع رفتار اعراب با زنان اسیر در مناطق مفتوحه در قرن اول هجری را شناسایی و مورد بررسی قرار دهد.

به نظر می رسد رفتار مسلمانان با زنان اسیر  در طیفی از خشونت گفتاری و عملی تا مدارا صورت گرفته باشد. بخش از این رفتارها نیز  به نوع واکنش حاکمان و مردمان سرزمین­های مفتوحه بستگی داشت که می­توانست در تداوم اسارت زنان و یا آزادی آنان نقش داشته باشد. 

واژگان کلیدی: زنان اسیر، فتوحات اسلامی، اعراب، قرن اول هجری

مقدمه

در طول تاریخ بشریت با وقوع  جنگ­ها در میان ملل مختلف بنابر عوامل سیاسی، دینی یا اجتماعی و… زنان به عنوان قشری که کمترین دخالت­ در بروز آن داشتند، بیشترین آسیب را از  جنگ متحمل شدند. هر چند از دست رفتن سرزمین، کشته­شدن مردان و بی­سرپرست شدن زنان مشکلات جدی برای آنان به همراه داشت، اما اسارت و نوع رفتار فاتحان با این قشر، بیشتر آنان را در معرض آسیب­ روانی و جسمی قرار می­داد. در جامعه عرب بعد از رحلت پیامبر(ص) بنابر تصمیم و دوراندیشی خلیفه اول و دوم و بر اساس مصالح سیاسی و دینی فتح سرزمین­های دیگر در دستور کار قرار گرفت. این فتوحات با نام دین و برای اشاعه آن  به سرزمین­های دیگر، انگیزه مضاعفی به سپاهیان مسلمان داد تا مامور تبلیغ اسلام و گسترش آن به دنیای عصر خود باشند. نتیجه و پیامد این نبردها که از دوره خلافت ابوبکر شروع شد، در دوره خلافت عمر شدت گرفت و تا پایان خلافت امویان بخش مهمی از دنیای آن عصر در حیطه قلمرو مسلمانان درآمد، نه تنها غنایم زیادی از سرزمین­های ثروتمند ایران، روم، شمال آفریقا، شبه­جزیره ایبری، ماروالنهر و… را نصیب مسلمانان کرد، بلکه کنیزان و بردگان زیادی که در جنگ به اسارت گرفته شده بودند را به خدمت مسلمانان درآورد.

مطابق قوانین جنگی آن عصر، زنانی که در جنگ اسیر می­شدند به عنوان کنیز در تملک فاتحان قرار می­گرفتند. همین امر یکی از دغدغه­های ملل مورد تهاجم بود و باعث می­شد آنان برای جلوگیری از اسارت زنان و فرزندان به شیوه­های مختلف عمل کنند. برخی به شدت مقاومت کرده و تا سرحد جان مانع از دست­یابی اعراب به زنان می­شدند. برخی طریق مصالحه در پیش گرفتند و یکی از شروط مصالحه را عدم اسارت زنان و فرزندان قرار ­دادند.   برخی نیز به شیوه جنگ و صلح عمل می­کردند، هر وقت خطر احساس می­شد از در مصالحه در می­آمدند و هر وقت خطر کمتر می­شد جنگ را از سر می­گرفتند. این شیوه­ها در وضعیت اسارت زنان و نوع رفتاری که با آنان صورت می­گرفت، اثرگذار بود.

حملات اولیه مسلمانان به حدی غافلگیر کننده بود که حاکمان برخی از سرزمین­ها از جمله ایران حاضر به مصالحه نشدند و جنگ یا به  عبارتی تنبیه اعراب را در دستور کار خود قرار دادند. اما ناکامی آنان در جنگ سبب اسارت تعداد زیادی از زنان شد. شمار اسیران در فتوحات اولیه که هنوز قدرت مسلمانان برای امپراتوری­های بزرگ ایران و روم محرز نشده بود بالاست. آنچه اهمیت دارد وضعیت این دسته از زنان در جامعه اسلامی است. اینکه مسلمانان با آنان چه برخورد و رفتاری  داشتند؟ چه نسبتی میان این رفتارها با خشونت­ و یا مدارا  وجود داشت؟ مقاله پیش­رو با بررسی داده­های تاریخی برگرفته از منابع اولیه تاریخ تلاش دارد به پرسش­های مطرح شده پاسخ دهد.

در مورد اسارت در اسلام تحقیقات معدودی صورت گرفته است. کتاب «الاسیر فی الاسلام»[1] از مهمترین پژوهش های صورت گرفته در این زمینه است. نویسنده ضمن توجه به اسیر در دوره های مختلف حکومت­های اسلامی، ابعاد فقهی و حقوقی در ارتباط با اسیران را بیان  کرده است. در این خصوص به اسیران زن و حقوق آنها از جمله عدم قتل، جدا نکردن فرزندان از  زنان اسیر در هنگام فروش آنها و…  نیز اشاره نموده است. آنچه در این کتاب اهمیت دارد رویکرد اجمالی به اسارت زنان و تاکید بر رعایت حقوق اسرا از جمله زنان است. نویسنده تعمقی در ارتباط با نحوه برخورد با اسیران زن در جریان فتوحات نداشته است. مقاله ای با عنوان «برخورد اعراب با زنان ایرانی از سال 13 تا 132 هجری»[2] به اختصار  به صورت توصیفی شرحی از اسارت زنان ایران در جریان فتوحات ارائه داده است. این مقاله هم به لحاظ جمع آوری داده­های تاریخی و هم تحلیل نوع برخورد اعراب با زنان اسیر به اجمال بحث کرده است. «تحلیل حقوق اسیران جنگی از منظر اسلام و فقهای مسلمان»[3] عنوان مقاله ای دیگر است که در آن بحث اسارت به صورت کلی از رویکرد حقوقی مورد توجه قرار داده است. در این مقاله توجهی به نوع رفتار اعراب با اسیران زن در جریان فتوحات نشده است. مقاله پیش­رو با بررسی نحوه اسارت زنان در مناطق مختلف تحت هجوم مسلمانان در قرن اول هجری که شامل سرزمین­های شام، ایران، شمال آفریقا، ماورالنهر و سند می­شد، ابتدا نحوه اسارت زنان در این مناطق را بررسی و سپس به نوع شناسی رفتار مسلمانان با زنان اسیر می­پردازد.

1.  اسارت زنان در جریان فتوحات اسلامی

فتوحات گسترده مسلمانان در قرن اول هجری به سرزمین­هایی چون شام، ایران، شمال آفریقا و…  واکنش­های متفاوتی از ناحیه حاکمان و مردمان این مناطق به همراه داشت. تنوع جغرافیایی، قومی و فرهنگی این مناطق از یک طرف و یکسان نبودن قدرت سیاسی، مدیریتی و توانمندی نظامی آنان از طرف دیگر باعث شد شیوه­های متفاوتی که بر سرنوشت زنان نیز تاثیر مستقیم گذاشت، در مواجهه با هجوم اعراب در پیش گیرند. برخی طریق مقابله نظامی در پیش گرفتند و با شکست در مقابل اعراب علاوه بر از دست رفتن سرزمین، اموال، کشته شدن نظامیان، زنان و فرزندان آنان نیز به اسارت و بردگی در­آمدند. برخی مناطق نیز در ابتدا به مقاومت پرداخته، اما پس از ناتوانی در مقابل سپاهیان مسلمان مصالحه کردند و زنان و فرزندان را از اسارت و بردگی نجات دادند. در مناطقی نیز از همان ابتدا طریق مصالحه در پیش گرفته و طبق شروط صلح­نامه زنان و فرزندان در امان مانده و به بردگی گرفته نمی­شدند. در دوره امویان نیز برخی مناطق با پذیرش صلح، متعهد شدند سالانه تعداد مشخصی دختر و پسر بچه به بردگی به نزد  اعراب بفرستند.  تنوع این شیوه­ها در برخورد با موج حملات اعراب در قرن اول هجری سبب اسارت یا در امان ماندن زنان شد.   

بیشتر اسارت زنان در مناطقی بود که با جنگ فتح شد و حاکمان این سرزمین­ها حاضر به پذیرش شروط اعراب مانند پذیرش اسلام و پرداخت جزیه نشدند. در سالهای آغازین فتوحات در بلعبک،[4] فلسطین،[5]  سوسنه، مصیصه،[6] مصیخ و حصید[7] و… مردم مقاومت کردند. اما شکست آنان در برابر اعراب منجر به غارت اموال و  اسارت زنان و فرزندانشان شد. در ارمنستان و نواحی اطراف آن همچون ارمینیه،[8] بیلقان و برذعه،[9] جرزان، شروان،[10]  اران، [11]  قیساریه،[12] غوطه[13] و… نیز تعداد زیادی از زنان به اسارت درآمدند.

ایران از دیگر مناطقی بود که حاضر به پذیرش شروط اعراب نشد و به مقاومت پرداخت.  تعداد نبردهای ایرانیان و اعراب از سالهای اولیه  جنگ تا کشته شدن یزدگرد سوم در مناطق مختلف زیاد است. در هر کدام از این جنگ­ها، که ایرانیان شکست می­خوردند، غنایم و اسرای زیادی هم نصیب اعراب می­شد.  خالد­بن­ولید در جنگ مذار (در اطراف رود دجله) زنان و فرزندان جنگاوران و كسانى كه به آنها كمك كرده بودند را به اسيرى گرفت.[14] در نبرد ولجه در ناحیه کسکر نیز خالد پس از شکست ایرانیان زن و فرزندان جنگاوران را اسیر کرد.[15] این شرایط با  ادامه فتوحات و تسلیم نشدن ایرانیان در برابر خواسته­های اعراب ادامه یافت. [16] در جریان فتح انبار،[17] عین التمر،[18] دومه الجندل،[19] توج، [20]خریبه،[21] شوشتر،[22]  زندورد،[23] و فتح  شهرهای  فارس، اصطخر، رى، قومس، اصبهان و  همدان،  و نبردهای قادسیه،[24] جلولا،[25] نهاوند،[26] سپس فتح شوش،[27]  اهواز،[28]  شوشتر،[29]  و… با قتل مردان جنگی تعداد زیادی از  زنان و کودکان به اسارت درآمدند. در مناطق شرقی ایران نیز هر چند دیرتر فتح شد، اما همین وضعیت برقرار بود. در خراسان شهرهایی چون  قهستان، زام، باخرز، جوین، زاوه، اسبرائن از توابع نیشابور به زور فتح شد و تعدادی به اسارت و بردگی گرفته شدند. [30] زرنج در سیستان نیز در زمان عثمان بن عفان،  توسط عبدالرحمن­بن­سمره که از طرف عبدالله بن­عامر حاکم خراسان مامور فتح این منطقه شده بود به سختی گشوده شد.[31] در این منطقه تعدادی از زنان و مردان به اسارت درآمدند.[32]  در واقع در ایران به سبب مقاومت و وقوع جنگ­های متعدد شماری از زنان  که آمار و ارقام دقیق آنان در منابع موجود نمی­باشد، به اسارت اعراب  درآمدند.

شمال آفریقا از دیگر مناطقی بود که مورد موج اول حمله مسلمانان قرار گرفت.  با فتح مصر توسط عمروعاص در زمان خلیفه دوم، مسیر فتح این منطقه هموارتر شد و در پایان قرن اول هجری  نوار شمالی آفریقا تا مغرب[33] و سرانجام بخش مهمی از  شبه جزیزه ایبری[34] به تصرف مسلمانان درآمد. پیروزی­های مسلمانان در این منطقه غنایم و اسیران زیادی را نصیب اعراب کرد. گفته شده در یک نوبت، عبيده­بن­عبد الرحمان قيسى، والی افریقا بیست هزار اسیر و اموال فراوان به نزد هشام بن عبدالملک فرستاد.[35] این آمار حجم بالای اسیران که زنان نیز از جمله آنان بودند را نشان می­دهد.

در ماورالنهر[36] و سند نیز که در دوره امویان مورد حمله قرار گرفتند، تعداد زیادی از زنان به اسارت گرفته شدند. چنانچه  در جریان فتح سغد مسلمانان با کشتار سغدیان خندق را با جنازه­ها پر کردند و با کسب غنایم زیاد زنان و کودکان را به اسارت درآوردند.[37] در فتح سند و  در نبرد ملتان پس از کشتن مردان جنگی، زنان و کودکان و حتی کاهنان معبد که در مجموع شش هزار تن می­شدند به اسارت درآمدند.[38] به روایتی میزان اسرای هند به حدی بود که در زمان هشام­بن عبدالملک، جنید بن عبدالرحمن که مامور ادامه فتوحات سند بود در زمان ولایتش650 هزار نفر اسیر گرفت.[39] این تعداد شامل مردان و زنان و کودکان بود.

موفقیت­های اولیه اعراب در فتح سرزمین­ها و شناخت بیشتر اقوام از آنان باعث شد تا مقاومت­های اولیه شکسته شده و برخی مناطق متمایل به صلح شوند.  در جریان فتح  اسکندریه، افریقیه،[40] سوس، سودان،[41] و…هر چند حاکمان این مناطق در  ابتدا با مسلمانان وارد نبرد شدند، اما پس از ناکامی مصالحه کرده و مطابق مفاد صلح­نامه زنان اسیر آزاد شدند.[42] در راس العین با وجود اینکه مسلمانان پس از نبرد شدید به شهر وارد شده بودند، اما ساکنان آن از در صلح درآمده و با شرط پرداخت جزیه و واگذاری اراضی به اهالی و به بردگی نگرفتن زنان و فرزندان صلح کردند.[43]  در ایران هم پس از شکست­های اولیه در برخی مناطق تمایل به صلح بیشتر شد  و مطابق  شروط صلح­نامه­ها زنان و کودکان از اسارت و بردگی در امان ماندند.[44]  به همین سبب مناطقی چون مهروذ، بندنجین،[45] نهرین، بابل و خطرنیه، فیروز،[46]حلوان،[47] دینور، ماسبذان،[48]  به صلح گشوده شدند. در برخی مناطق متصرفی نیز بعد از نقض عهد، مصالحه نمودند. چنانچه در همدان با شرط پرداخت جزیه و خراج و حفظ حرمت زنان و فرزندان صلح کردند.[49] اصفهان،[50] شيراز، جهرم، فسا، دارابجرد، اصطخر،[51] ری و قومس،[52]  جنديسابور،[53] آذربایجان،[54] نسا،[55]طبسین در خراسان،[56] و … نیز با شرط پرداخت جزیه و حفظ جان و مال و به بردگی نگرفتن ساکنان آن صلح کردند. [57]بوشنج و بادغيس که در آن روز جزء هرات بود، و طوس و نيشابور جزء ابرشهر بود بر هزار هزار درهم مصالحه نمودند. [58] در بخارا و سمرقند نیز پس از مقاومت و نبرد طرفین مشروط به پرداخت جزیه و گروگانهایی از بزرگزادگان صلح کردند.[59] در اغلب این مصالحه­ها نه بر مبنای پذیرش اسلام بلکه بر اساس پرداخت جزیه و خراج بود.

در برخی مناطق نیز از همان ابتدا با اعراب مصالحه کرده و از مفاد صلح­نامه علاوه بر حفظ جان و مال ساکنان در بندی مجزا تاکید بر به بردگی نگرفتن زنان و کودکان شده بود. مناطقی چون الرها، نصیبین، میافارقین، قرقیسیا و…با شروط ذکر شده با عیاض­بن­غنم، فرمانده مسلمانان در این مناطق صلح کردند. [60] در بخشی از صلح­نامه الرها توسط عیاض­بن­غنم آمده است: «آنان را بر خون و مال و كودكان و زنان و شهر و آسيابهايشان امان مى‏دهم».[61] در فتح مصر نیز با وجود اختلاف نظرهایی که در مورد چگونگی فتح آن وجود دارد، در روایتی اذعان شده است که مقوقس با پذیرش صلح از کشتار و اسارت و بردگی ساکنان مصر جلوگیری کرد.[62]  مناطقی دیگری چون برقه،[63] طرابلس، [64] بسفرجان، افارسنه، سیسجان،[65] و… با حفظ جان و مال مصالحه کردند.[66]   بالا رفتن میزان تقاضای صلح در سرزمین­های مورد تهاجم اعراب نشان می­دهد که با تداوم نبردها و پیروز­ی­های پی­درپی­ اعراب تمایل به صلح بیشتر ­شده بود. به نظر می­رسد  مردمان این سرزمین­ها چون امیدی به حفظ سرزمین نداشتند، تلاش می­کردند جان و مال ساکنان را حفظ کنند و از اسارت زنان و فرزندان جلوگیری نمایند. به همین نسبت در ایران نیز برخی مناطق با پذیرش صلح از کشتار و اسارت و بردگی زنان جلوگیری کردند.

از دیگر شیوه­های برخورد و به عبارتی تعامل اعراب و مردمان مورد هجوم انعقاد صلح­نامه­هایی بود که در آنها قید شده بود سالانه تعداد مشخصی برده به دربار حاکمان اسلامی فرستاده شود.  در زمان خلافت عثمان، و در جریان لشکر کشی عبد الله­بن­سعد به سرزمين نوبه، مشروط بر ارسال سالانه سیصد برده به دربار حاکم اسلامی صلح شد.[67]  اما در برخی مناطق در جریان مصالحه فرماندهان اموی مقرر کرده بود سالانه تعداد مشخصی دختر بچه و پسر بچه به عنوان برده برای آنان فرستاده شود. چنانچه در سرزمین سریر در محدوده خزران و ارمینیه بین محمد­بن­مروان، برادر عبدالملک و حاکم آنجا مشروط به ارسال سالانه هزار برده،  پانصد پسر و پانصد دختر با زلفان و ابرو و مژگان سياه صلح شد.[68] همچنین مروان بن محمد در صلح با اهل تومان به قرار ارسال سالانه پنجاه دختر و پنجاه پسر پنج ساله با موى و ابروان و مژگان سياه صلح کرد.  همچنین  با پادشاه زريكران هم به  قرار  سالانه پنجاه دختر و پسر بچه و محصول جهت انبار کردن صلح نمود. [69] با این شرایط هر چند در جریان فتح زنان و دختران اسیر نمی­شدند اما طبق مفاد صلح­نامه دختران و پسران مورد معامله قرار می­گرفتند.

با توجه به توضیحات داده شده مهمترین شیوه­ای که منجر به اسارت زنان شد، مقاومت و جنگ بود. در جریان این نبردها پس از پیروزی اعراب زنان و کودکان به اسارت در می­آمدند. آنچه در این مقاله حائز اهمیت است نحوه برخورد و رفتار اعراب با زنان اسیر شده است که با استناد به داده­های تاریخی به بررسی آن پرداخته می­شود.  

2. نوع رفتار و برخورد مسلمانان  با زنان اسیر در دوره فتوحات

دامنه و تداوم فتوحات اسلامی در مناطق مختلف و کسب پیروزی­های پیاپی، غنایم و اسیران زیادی را نصیب مسلمانان کرد. بخشی از این اسیران، زنان و کودکانی بودند که در اثر غلبه مسلمانان بر سرزمینشان به اسارت و بردگی گرفته شده بودند. هر چند تنوع قومی، فرهنگی و جغرافیایی اسیران به سبب گستردگی فتوحات مسلمانان بالا بود، اما بنابر قاعده جنگی آن عصر، اسیر جنگی بدون توجه به تفاوت­های قومی در حکم برده محسوب می­شدند.[70] البته در قوانین اسلامی هم برای  بردگان و هم اسیران حق و حقوق مشخص شده است[71] ولی اینکه حاکمان تا چه حد آن را رعایت می­کردند، بحثی است که می­توان در مقاله­ای مجزا پس از شناسایی و بررسی نوع رفتارها با اسیران زن به آن پرداخت. آنچه در مقاله پیش­رو به عنوان نخستین قدم در ورود به بحث اسیران زن باید مورد توجه قرار گیرد، شناخت رفتارهای صورت گرفته با آنان بر اساس داده­های تاریخی است. این رفتارها در طیفی از خشونت تا مدارا قابل دسته­بندی است. اینکه خشونت­ در یک طیف رفتاری مد نظر قرار گرفته است به جهت شرایط جنگی حاکم بر فتح سرزمین­های وسیعی بود که مسلمانان آنها را  با نام اسلام گشودند. طبیعی است وقتی برخی مناطق حاضر به پذیرش خواسته مسلمانان نمی­شدند، ممکن بود درجه خشونت در برخورد با ساکنان پس از غلبه بر آنان بیشتر شود، اما در مناطقی که با مقاومت چندانی همراه نمی­شد، امکان داشت نوع رفتارها هم ملایم­تر باشد. هر چند چنین فرضی قطعیت ندارد و عوامل دیگری چون سیره رفتاری فرماندهان، میزان التزام آنها به قوانین اسلامی یا سنت­های عربی، تدبیر آنان در جذب اقوام دیگر و… ممکن است نقش داشته باشند، ولی اولویت بندی این متغییرها زمانی اهمیت دارد که رفتارهای صورت گرفته با اسیران زن شناسایی شده باشد و سپس به تبیین و علت یابی آن نوع رفتاری که اغلبیت دارد،پرداخته شود.  

خشونت[72]رفتار کلامی یا فیزیکی است که علیه افراد و برای صدمه زدن به آنان به کار می­رود. به عبارتی اقدام زورمندانه­ای است که با هدف صدمه زدن به افراد یا احتمال آسیب رساندن به آنها انجام می­شود.[73] به همین سبب خشونت می­تواند هم کلامی و هم عملی و فیزیکی باشد. خشونت­ کلامی یا گفتاری دارای شاخص­هایی چون تهدید (ترساندن، بیم دادن)،[74] فریاد کشیدن، عتاب کردن،[75] توهین کردن، ناسزا گفتن، تحقیر کردن، بی­احترامی و  افترا بستن است. خشونت عملی و فیزیکی نیز دارای شاخص­هایی چون سیلی زدن،  هل دادن، کشتن، سوء استفاده جنسی به خصوص در ارتباط با زنان (رفتارهای جنسی بدون رضایت طرف مقابل)،[76] سلطه جویی و  اجبار کردن  است.[77]  هر چند ممکن است خشونت­ در هر دو بعد گفتاری و عملی دارای شاخص­های دیگری نیز باشد که در جوامع امروزی کاربرد دارند،[78] اما شاخص­های مذکور می­تواند  وجه غالب رفتارهای خشونتی در ارتباط با زنان اسیر به خصوص در  جامعه آن عصر را نشان دهد.  

مدارا نقطه مقابل خشونت است[79] که هم در کلام و گفتار و هم در عمل و کردار نمایان می­شود. مدارا در لغت به معنای حسن خلق و رفتار نیک،[80] مهربانی کردن،[81] ملایمت و آرامی،[82] ملاطفت و برخورد نرم،[83] و  بردباری و تحمل[84]  است. در برخی فرهنگ­نامه­ها هم به معنای بستن بازوی شتر ماده آمده تا آهسته رود و از رفتن او به سوی خانه اصلی جلوگیری شود.[85] این مولفه­ها هم در گفتار و هم در عمل نمایان است. در پژوهش­ پیش­رو ضمن توجه به این مولفه­ها در نوع رفتار اعراب با اسیران زن به تسامح و تساهل، رعایت برخی حقوق انسانی آنان مانند حق ازدواج،  و آزادی در برابر پرداخت فدیه که در جامعه آن عصر کاربرد داشته هم  توجه می­شود.

1-2: خشونت­های گفتاری و کلامی در برخورد با  زنان اسیر

بازتاب نوع رفتار اعراب با اسیران زن در متون اولیه تاریخی زیاد نیست. داده­هایی که در لابه­لای شرح گزارش­های تاریخی در مورد فرامین حاکمان و چگونگی فتح سرزمین­ها آمده در بیشتر موارد به بیان عبارات کلی چون «مردان جنگی کشته شدند و زنان و کودکان به اسارت گرفته شدند»، اکتفا شده است. به همین سبب شناسایی نوع رفتار با اسیران به خصوص اسیران زن دشوار است. ولی همان معدود داده­هایی که در منابع اولیه تاریخی موجود است، می­تواند وضعیت زنان اسیر در جریان فتوحات را تا حدودی مشخص سازد. نگاه مالکانه­ای که به زن در جوامع آن عصر وجود داشت، این امکان را به مهاجمان می­داد تا با سوء استفاده از حساسیت­های موجود نسبت به اسارت زنان با تهدید آنان و به عبارتی استفاده از خشونت­های کلامی، مردان را به تسلیم وادار کنند.

در آغاز فتوحات و در جریان فتح شام،  ابوبکر، خلیفه اول سپاهیان و فرماندهان نظامی را به رعایت اصول انسانی و اسلامی به خصوص در برخورد با زنان سفارش کرد. وی در حالی که  فرماندهان فتح شام یعنی ابوعبیده جراح، خالد بن ولید، شرحبیل بن سعد و بزید بن ابی سفیان را با سپاهیان مهاجر و انصار بدرقه می­کرد، به آنان چنین توصیه نمود:

«در مجاهدت جهد كنيد و جزع و فزع منماييد و بدانيد كه به اقليمى مى‏رويد كه خصم بسيار دارد و نعمت بى‏شمار. در هيچ حالت از ذكر خداوند غافل مباشيد و دل در حضرت او حاضر داريد. قصد كشتن زنان و اطفال مكنيد و خرماستان و درختان ميوه‏دار مبريد و مَكنيد. در هلاك پيران و كودكان مكوشيد و هيچ كس را بيهوده مكشيد. از خراب كردن آبادانيها دور باشيد تا خداى عزّ و جلّ شما را نصرت دهد كه بر همه توانا اوست».[86]

هر چند در این گفتار، ابوبکر مسلمانان را از کشتن زنان نهی کرد، ولی راههای دیگر برای خشونت به خصوص خشونت کلامی علیه زنان باز بود. این مهم در متن نامه­ها و گفتار فرماندهان نظامی با تهدید به اسارت گرفتن زنان نمایان است. چنانچه  در نامه­ی ابوعبیده جراح به اهالی ایلیاآمده است: «از شما بازنگردم تا آن وقت كه مردان شما را نكشم، زنان و فرزندان شما را برده نگيرم و اموال شما را به غارت نبرم ».[87]  ابوعبیده با تهدید به غارت اموال و اسارت زنان و فرزندان و کشتن مردان قصد داشت اهالی ایلیا را به تسلیم وادار کند. چنین امری نیز محقق شد و اهالی ایلیا با پذیرش خواسته اعراب مبنی بر پرداخت جزیه تسلیم شدند.[88]  

گاهی نیز حاکمان با استفاده از این احساسات، نظامیان را به مقاومت و ممانعت از دست یابی اعراب به زنان ترغیب می­کردند. چنانکه هرقل از اینکه اعراب طمع در  اسارت زنان دارند به سپاهیانش هشدار داد و گفت: « كار بدان درجه رسيده كه طمع در زن و فرزند، خويش و پيوند و مادر و خواهر ما كرده‏اند و مى‏خواهند كه همه ما را به اسيرى و بردگى گيرند و به خدمت خويش باز دارند».[89] چنین گفتارهایی نشانگر نوعی نگاه حیثیتی به زن است، که از یک طرف انگیزه سپاهیان را برای مقاومت بیشتر می­کرد و  از طرف دیگر با قدرت فزاینده مهاجمان، ابزار مناسب برای سوءاستفاده آنان در به تسلیم واداشتن طرف مقابل بود.

از دیگر رفتارهایی که در جریان فتوحات در دوره امویان دیده می­شود، وعده دادن دختر حاکم یا دختران بزرگان به افرادی مشخص بود. در جریان فتح طرابلس و طنجه فرمانده مسلمانان برای ترغیب سپاهیان به کشتن حاکم به صورت عمومی اعلان کرد هر کس حاکم آنجا، جیرجیر را بکشد زن و دختر جرجیر به او داده خواهد شد.[90] در این نوع رفتار نیز بدون توجه به رعایت حقوق انسانی، از  زن و دختر حاکم به عنوان ابزاری برای ترغیب و انگیزه سپاهیان در مقابله با حاکم استفاده شده است. بنابراین خشونت­های کلامی با وجود اینکه به طور مستقیم در برخورد با زنان استفاده نشده، اما از تهدید زنان به عنوان ابزار تبلیغاتی در جنگ بهره برده شده است.

2-2: خشونت­های عملی و فیزیکی علیه زنان اسیر

خشونت­های عملی، آسیب­هایی جسمی بود که به زنان اسیر وارد می­شد. در جریان فتوحات نمونه­هایی از اقدام فرماندهان و سپاهیان درکشتن اسیران دیده می­شود. بنابر گزارش­های تاریخی در مواردی فرماندهان مسلمان اقدام به قتل اسیران می­کردند. گفته شده در نبرد الیس از نخستین نبردهای مسلمانان با ایرانیان، خالد­بن­ولید دستور داد اسیر بگیرند. چون اسیران زیادی گرفته شد همه را گردن زد تا قَسمی که برای جاری کردن خون از دشمن خورده بود، راست آید.[91] گزارش­های تاریخی از شیوه رفتار خالد­بن­ولید در جریان نبردها حاکی از اعمال خشونت او دارد.  این گونه گزارش­ها معطوف به یک گزارش شاذ نیست که بتوان در صحت آن شک و تردید کرد، بلکه موارد  متعددی از رفتارهای خشونتی خالد در جنگ در منابع تاریخی ذکر شده است. به گفته ابن اعثم در جریان نبرد مسلمانان با رومیان در فلسطین نیز تعداد زیادی از رومیان که به اسارت درآمده بودند، به قتل رسیدند.[92] اینکه آیا در میان این اسیران کشته شده زنان هم بوده­­اند یا خیر چندان مشخص نیست.

درجریان فتح شوشتر توسط ابوموسی اشعری حدود ششصد اسیر ــ بدون اینکه مشخص شود در میان آنان زنان اسیر نیز بوده­اند ــ کشته شدند.[93]  این گونه برخوردها در فتح دیگر قسمت­های ایران و در دوره امویان نیز تکرار شد. در برخی از این موارد به صراحت به کشته شدن زنان اسیر نیز اشاره شده است. چنانچه در جریان  فتح سیستان، يزيد­بن­مزيد از فرماندهان مسلمان که حدود سی هزار اسیر در اختیار داشت، در عملی ناگهانی اقدام به قتل زنان و مردان اسیر کرد.[94] اعمال این گونه خشونت­ها علیه اسرا بنابر هر دلیل و انگیزه­ای نمی­تواند توجیه­ مناسبی برای رفتار فرماندهان مسلمان در نقض حقوق انسانی اسرا به خصوص اسیران زن باشد. چنین رفتاری در جریان فتح ماورالنهر در دوره امویان هم تکرار شد. در آنجا نیز عبدالرحمن­بن­مسلم در جنگ با حاکم خوارزم، چهارهزار نفر  را اسیر گرفت و همگی را به قتل رساند.[95] هر چند این داده­های تاریخی نشان می­دهد  بیشترین نقض حقوق انسانی اسیر و اعمال خشونت علیه آنان در دوره امویان انجام شده است، اما این اقدامات محدود به دوره امویان نبود، حتی در دوره عباسیان نیز تکرار شد. گفته شده در اوائل حکومت عباسیان، معن­بن­زائده شیبانی از ترس حمله رتبیل، تعدادی از اسرای زن و مرد رخج را به قتل رساند.[96]  این رفتارها که بخش مهمی از آن ناشی از شرایط نظامی و زهر چشم گرفتن از طرف مقابل بود، اما می­توانست در مخدوش کردن چهره اسلام در میان ملل مفتوحه اثر گذار باشد. چون باعث ­شد وقتی خبر حمله مسلمانان به سرزمینی به گوش می­رسید، برخی از زنان اقدام به خودکشی کنند و یا توسط نزدیکان برای اینکه به اسارت اعراب در نیایند به قتل برسند. با وجود اینکه گزارش­های تاریخی در این مورد بسیار محدود است، ولی همین نمونه­های اندک نیز حاکی از وحشت اهالی و ساکنان سرزمین­ها مورد حمله  از موج تهاجم اعراب دارد. از طرفی نگاه حیثیتی و ناموسی به زن و دختر نیز باعث می­شد که اسارت برای هر قوم یا ملتی نوعی تحقیر به حساب آید و برای جلوگیری از چنین اتفاقی به قتل و حذف دختران و زنان اقدام کنند.  گفته شده در جریان فتح شوشتر یکی از ایرانیان از بیم اسارت زن و فرزندانش به دست اعراب، آنان را به رودخانه انداخت و غرق کرد.[97] وحشت و نگرانی ناشی از اسارت سبب شده پدری چنین به قتل اعضای خانواده خود مبادرت ورزد. همچنین بلاذری در روایتی آورده است که در جریان فتح سند همسر داهر، حاکم سند از ترس اسارت، خود و كنيزان و تمامى اموالش را آتش زد تا مبادا به دست اعراب بیفتد.[98] هر چند یعقوبی در  روایتی دیگر اذعان داشته که همسر داهر نزد محمد بن قاسم بود و در جریان فتح سند به او کمک می­کرده است،[99] اما نقل قول بلاذری بیشتر مد نظر مورخان بعدی قرار گرفته و با نقل آن به این خبر صحه گذاشته­اند.[100] این گونه اتفاقات در مناطق دیگر هم تکرار شد.  در جریان فتح ماورالنهر یکی از خواجه سرایان برای اینکه  زن خاقان به دست مسلمانان نیفتد اقدام به قتل او کرد.[101] در واقع این گونه خشونت­ها یا توسط اعراب علیه زنان اسیر اعمال می­شد و یا برخی از زنان و دختران و نزدیکان آنان از ترس اسارت و وحشت غلبه اعراب چنین خشونت­هایی علیه خود انجام می­دادند.  

وقتی سپاه و نیروهای نظامی از فرماندهان گرفته تا سربازان خود را بر جان، مال و ناموس مغلوبان حاکم بدانند، و در بحبوبه جنگ نیز الزام و یا نظارتی بر نوع رفتار آنان از جانب دستگاه حاکمیت وجود نداشته باشد، ممکن است هر نوع برخوردی با اسیران صورت گیرد. در مواردی آنان حقوق اولیه اسیران را نقض می­کردند و حتی پوشاک آنان را بدون رضایت و با اجبار از تن آنان بیرون می­آوردند. در جریان فتح سند، سعید­بن­عاص لباس اسرا و کمربندهای آنان را درآورد و به موالی خود داد. سپس به آنان لباس­های پشمین  پوشاند و به عملگی وادار نمود. این رفتارهای حقارت آمیز با اسرا سبب خشم اسیران شد و سعید­بن­عاص را به قتل رساندند.[102] در موردی دیگر که در جریان غزای خوارزم اتفاق افتاد، يزيد­بن­مهلب اجازه داد سپاهیانش در سرمای خوارزم لباس­های اسرا را  بپوشدند. این رفتار باعث شد اسیران از شدت سرما و بدون لباس جانشان را  از دست دادند.[103] هر چند این داده­ها و موارد مشابه از رفتارهای خشونتی و تحقیرآمیز با اسرا حکایت دارد، اما در این گزارش­ها از واژه اسرا بدون تفکیک زن و مرد سخن گفته شده و معلوم نیست در بین آنان زنان هم بوده باشند. در هر صورت رفتارهای سلطه­جویانه با  اسیران  به منزله نادیده گرفتن حقوق انسانی آنان در جریان فتوحات توسط حاکمیت آن عصر است.

آسیب جدی دیگری که زنان اسیر را در جریان جنگ­ها به شدت تهدید می­کرد، سوء استفاده جنسی از آنان بود.  وجود تفکر و نگاه  غنایمی به اسیر در میان اعراب، استفاده جنسی از زنان اسیر را وجهه قانونی می­بخشید. به همین سبب پس از پیروزی و جمع آوری اسیران، میان سپاهیان تقسیم می­شدند و خمس آنان به دستگاه خلافت ارسال می­شد. سپاهیان نیز به عنوان مالکان به صورت قانونی از اسیران زن استفاده می­کردند. گاهی اوقات اتفاق می­افتاد پس از غلبه اعراب بر منطقه­ای و اسارت زنان و کودکان، حاکمان مصالحه می­کردند و از شروط مصالحه نیز آزاد کردن اسیران بود، اما در این مدت  زنان اسیر  از تعرض در امان نمانده بودند. گفته شده در جریان حمله ابوموسی به رامهرمز برخلاف وعده ابوموسی مبنی بر  دادن امان به اهالی، فرمانده مسلمانان به آنجا حمله برد و زنان و کودکان را به اسارت درآورد. چون عمر­بن­خطاب از کیفیت ماجرا اطلاع یافت به کسانی چون حذيفه­بن­یمان و أنس­بن­مالك و سعيد­بن­زيد دستور داد ضمن بررسی ماوقع، در صورت محرز شدن امان ابوموسی، اسیران را آزاد کنند، اما  در این مدت زنان اسیر مورد سوء استفاده جنسی سپاهیان قرار گرفته بودند. به همین سبب عمر دستور داد اگر زن اسیری حامله شده آن زن را نگاه دارند تا وضع حمل کند سپس او را بین اسلام و بازگشتن مخیر کنند و هر کدام را  اختیار کرد بر آن عمل نمایند.[104] این گونه برخوردهای شتاب زده بیشترین آسیب روحی و جسمی را به زنان وارد می­کرد.

این رویه در دوره امویان و در جریان فتوحات ماورالنهر هم رخ داد. در روایتی آمده است در جریان فتح ماورالنهر توسط قتیبه­بن­مسلم،  زن برمک اسیر شد و نصیب عبدالله­بن­مسلم برادر قتیبه گردید، اما پس از آنکه بین اهالی بلخ و قتیبه صلح برقرار شد،  زن برمک که از عبدالله آبستن شده بودآزاد گردید و به شوهرش بازگردانده شد.[105] شاید چنین برخوردهایی با زنان اسیر در آن دوره امری عادی بوده باشد، اما نمی­تواند منطبق بر اصول و کرامت انسانی باشد.

در مواردی نیز صاحبان زنان اسیر آنان را به همسری در می­آوردند. هر چند در چنین مواردی نیز زنان اختیار و آزادی عمل نداشتند، اما به نظر می­رسد شرایط مناسب­تری برای آنان ایجاد می­کرد. اگر از زوایه اجتماعی به این مسئله پرداخته شود، می­توان گفت مناسب­ترین حالت ممکن برای زنان اسیر در آن شرایط بود.  زیرا نوعی هویت خانوادگی و اجتماعی که  امنیت روانی، عاطفی و جسمی نیز برای آنان ایجاد کند، به دست می­آوردند. این  زنان بعدها صاحب فرزندانی شده و در قبایل عربی استحاله پیدا می­کردند. یکی از اسیران زن ایرانی که به ام الشعبى  معروف شد، سهم مردى از بنى عبس گردید و براى او فرزندى به دنیا آورد. چون شوهر او مُرد، شرحبیل نامی او را به زنی گرفت و از او  فرزندی به نام عامر به دنیا آورد که در میان قبیله بنی­عبس می­زیست.[106] چنین وضعیتی برای زنان اسیر که آنان را صاحب خانواده می­کرد، بهتر بود.

در جریان جنگ جلولا هم زنان زیادی از جمله برخی از دختران بزرگان ایرانی اسیر شدندکه  تعدادی از آنان به همسری مسلمانان درآمدند و صاحب فرزندانی شدند.[107] اما برخی نیز به عنوان کنیز در تملک سپاهیان قرار داشتند و از آنان نیز صاحب فرزندانی شدند. گویا تعداد فرزندان اسیران زن جلولا زیاد بود و عمر­بن­خطاب در مورد آنان چنین گفت: «خدايا من از شر فرزندان اسيران جلولاء به تو پناه مى‏برم».[108] برخی از فرزندان این زنان نیز بعدها اعتراف کردند که مادر آنان از کنیزان یا به عبارتی از اسیران جلولا بوده­اند. از جمله عبدالله­بن­صالح اذعان داشت که مادر او یکی از آن کنیزان ایرانی بوده است.[109] در هر صورت این دسته از اسیران زن که مادام العمر در تملک اعراب قرار گرفتند، اختیار آنان در دست مالکان بود، یا به همسری درمی­آمدند یا به عنوان کنیز خدمت می­کردند و یا اینکه به فروش می­رسیدند. دینوری در روایتی  از محقن­بن­ثعلبه نقل می­کند که : «در اردوگاه ايرانيان وارد خيمه‏يى شدم و داخل آن بر روى تختى دخترى را ديدم كه چهره‏اش چون ماه بود چون چشمش به من افتاد ترسيد و گريست. او را گرفتم و پيش عمرو بن مالك آوردم و خواستم او را به من ببخشد و بخشيد و او را به همسرى خود درآوردم».[110]  قطعا در این برخوردها زنان اسیر اختیار و اراده­ای­ نداشتند و هر تصمیمی در مورد آنان توسط مالک صورت می­گرفت.

 این نوع برخوردها با زنان راهبه که خود را وقف کلیسا کرده بودند نیز صورت گرفت. در جریان حمله مسلمه­بن­عبدالملک به قلمرو رومیان با حمله به کلیسایی زنان راهبه را اسیر گرفت. وی یکی از این زنان را به فرمانده خود بخشید و او هم وی را بزنی گرفت. چنین رفتاری با زنانی که تارک دنیا بودند بر خلاف شئونات و فضایل انسانی بود،[111]  اما سپاهیان اموی توجهی به این مسائل نداشتند. چنانچه پناه­جویان به کلیسا از زن و مرد را نیز به اسارت درآوردند و همچون کالای غنیمتی با آنان رفتار کردند. نمونه این رفتار را بسر­بن­ارطاه و حبیب­بن­مسلمه در کلیسای غوطه انجام دادند.[112]

فروش زنان اسیر به عنوان غنایم جنگی امری رایج بود و درآمد جنگی محسوب می­شد. در  نبرد دومه الجندل خالدبن­ولید جنگاوران را کشت و نوسالان را اسير گرفت و به حراج نهاد و برای خود نیز دختر  یکی از بزرگان که اسیر شده بود، خرید.[113] در مواردی نیز با وجود برقراری صلح و تسلیم ساکنان به برخی از افراد سپاه اجازه فروش اسیر داده ­شد. در جریان فتح حیره، خریم­بن­اوس­بن­حارثه طائی با نقل قولی از پیامبر(ص) درخواست کرد دختر بقیله به او داده شود.  خالد بن ولید نیز  این زن را مشمول صلح ندانست و به خریم داد. سپس خانواده او، وی را  به هزار درهم خریدند.[114] در روایتی دیگر از تاریخ طبری، خالد در جریان فتح حیره که منجر به صلح شد موافقت با صلح قوم را به اين امر موكول كرد كه كرامه دختر عبد المسيح را به شويل دهد.  اين كار بر آنها گران آمد و كرامه گفت: «اهميت ندهيد كه به جاى من فديه خواهند گرفت» و چنان كردند. سپس وی را که پیرزنی هشتاد ساله شده بود با فدیه  هزار درهم به خانواده اش بازگرداند.[115]  نمونه این رفتارها ناشی از رویکردی سلطه­جویی و برتری طلبی بود که حتی در شرایط صلح استثنائاتی را لحاظ می­کردند و قوم مغلوب چاره­ای جز پذیرش این استثنائات را نداشتند.

از دیگر نمونه­های رفتاری اعراب با اسیران جنگی بخشیدن و اهدای آنان برای خدمتکاری بود. گفته شده شماری از اسیران قیساریه به نزد عمر فرستاده شدند. وی آنان را بين يتيمان انصار قسمت كرد و برخى نیز  در مكاتب و حرفه‏هاى مسلمانان به كار گماشت. [116]  احتمالا این اسیران از خمس غنایم جنگی به نزد خلیفه فرستاده شده بودند و او نیز مطابق اختیارات خود به تقسیم آنها پرداخته بود. در صورتی که این خدمتکاران از دنیا می­رفتند، اسیران دیگری جایگزین می­کردند. چنانچه  ابو بكر دو خدمتكار از اسيران عين التمر را براى خدمت به  دختران ابو امامه اسعد­بن­زراره فرستاده بود، چون آن دو بمردند، عمر به جاى آنها از اسيران قيساريه به ايشان داد.[117] هر چند نمی­توان با اطمینان گفت که این اسیران زن بوده­اند یا مرد، ولی این نوع رفتارها نشان می­دهد که اسیران اراده و اختیاری از خود نداشتند و دستگاه حاکمیت و یا دیگر صاحبان اسیران بنابر نیاز و تصمیم خود به هر نحوی که می­خواستند از اسیران استفاده می­کرد.

1-3: مدارا با زنان اسیر

بخش مهمی از رفتارهای مداراگونه سپاهیان مسلمان با اسیران به خصوص اسیران زن به نوع واکنش حاکمان و ساکنان سرزمین­های مفتوحه بستگی داشت. معمولا در مناطقی که تمایل به صلح و پرداخت جزیه داشتند، حاکمان مسلمان ترجیح می­دادند مدارا کرده و توافق حاصل کنند. در اغلب توافق­نامه­ها و مصالحه­نامه­هایی که حتی بعد از جنگ و نبرد اولیه منعقد می­شد، اهالی  و ساکنان این مناطق خواستار آزادی اسیران به خصوص اسیران زن می­شدند. مسلمانان نیز موافقت کرده و آنان را آزاد می­کردند. بر این اساس در برخی شهرها چون قرقیسا، نصیبین، پس از شکست ساکنان و اسارت زنان و فرزندان مصالحه­ صورت گرفت و اسیران آزاد شده و به خانواده­ها برگردانده می­شدند. [118]

در مواردی نیز دستور آزادی اسیران زن توسط خلیفه صادر می­شد. این گونه رفتار را عمر­بن­خطاب در مورد اسرای مصر انجام داد. وی دستور داد اسرای قریه­های بلهيت و خيس و سلطيس که به مدینه نیز رسیده بودند، را برگردانده و در زمره اهل ذمه قرار دهند. دلیل این اقدام نیز توصیه پیامبر(ص) در مورد قبطیان (چون یکی از همسران پیامبر(ص)، مادر ابراهیم از قبطیان بود) دانسته­اند.[119] همین اقدام  را بعدها عمروبن عبدالعزیز در مورد زنان اهل لواته انجام داد وی دستور داد: «هر كس لواتيه‏يى نزد خود دارد، وى را از پدرش خواستگارى كند و در غير اين صورت او را نزد خانواده‏اش باز گرداند».[120] این اقدام عمر­وبن­عبدالعزیر در جهت کسب رضایت خانواده زنانی بود که در اسارت سپاهیان مسلمان قرار داشتند.

در جریان فتح قرقیسا و نصیبین هم پس از اینکه مسلمانان پیروز شدند و زنان و کودکان را به اسارت گرفتند، اهالی آنجا حاضر به صلح و پرداخت جزیه شدند. با این اتفاق زنان اسیر آزاد شده و به خانواده بازگردانده شدند.[121] در واقع این گونه رفتارها پاسخ به نوع واکنش حاکمان و ساکنان مناطق مفتوحه بود، و نشان می­دهد دستگاه خلافت اسلامی به خصوص در دوره خلفای راشدین، در صورت تسلیم و تمایل سرزمین­های مورد تهاجم به صلح، متعهد و پایبند به مفاد صلح­نامه­ و پذیرش درخواست ساکنان برای آزادی اسیران بودند.

در مواردی نیز خلیفه بنابر مصالح و نیاز حاکمیتی دستور آزادی اسیران را صادر می­کرد.  نمونه این رفتار را می­توان در جریان فتح خوزستان توسط ابوموسی اشعری که  اسیران زیادی گرفته بود، مشاهده نمود. عمر دستور داد آنان را برای آباد کردن زمین­ها و دادن خراج به مسلمانان آزاد کنند. زیرا معتقد بود که اعراب توان آباد کردن زمین­ را ندارند.[122] البته این اقدام عمر نه از سر مدارا با اسیران بلکه بنا بر منافع حکومتی ترجیح داد چنین عملی انجام شود؛ زیرا اعراب شناخت کافی در مورد آباد کردن زمین و کشت محصولات نداشتند. از طرفی عمر نمی­خواست سپاهیان وابسته به زمین شوند. به همین سبب با آزاد کردن اسیران زن و مرد هم می­توانست زمین­های کشاورزی در جلگه حاصلخیز خوزستان را آباد نگه دارد و هم از خراج سالانه آنها عایدی نصیب خلافت اسلامی گرداند. به همین سبب پس از فتح شوشتر  که  اعراب  جنگجويان را كشته  و زنان و كودكان را به اسارت گرفته بودند، عمر دستور داد آزاد شوند.[123] چنین اقدامی نشان دهنده توان مدیریتی خلیفه دوم در اداره سرزمین­ها و جلوگیری از ویرانی و از بین رفتن توانمنیدهای اقتصادی آنها بود.

در دوره امویان نیز مواردی از آزاد کردن اسیران زن توسط فرماندهان مسلمان گزارش شده است. گفته شده در جریان سرکوبی نیز طرخان، پادشاه طخارستان قتیبه­بن­مسلم زن او را اسیر گرفت اما چون زن حاضر نشد با قتیبه باشد او را رها کرد.[124] البته این گونه برخوردهای فردی ناشی از زیرکی این زن نیز بود. گزارش­های تاریخی که موارد دیگری از  مدارا با اسیران زن در دوره امویان را نشان دهد، در منابع تاریخی یافت نشد. اما این امکان وجود دارد که نمونه رفتارهای صورت گرفته با زنان اسیر بیش از آنچه باشد که در این مقاله به آنها پرداخته شد.

نتیجه

مبحث اسیر در تحقیقات تاریخی به سبب پایین بودن اطلاعات و داده­ها­ یکی از مباحث دشوار است. این امر به خصوص در ارتباط با زنان اسیر که کمتر به جزئیات و نوع رفتار با آنها پرداخته شده، دوچندان می­شود. معمولا در نبردها و فتوحات گذشته اسارت زنان یکی از افتخارات سپاهیان غالب و نماد برتری آنان و تحقیر دشمن محسوب می­شد. به همین سبب رفتار و برخورد با زنان اسیر می­توانست به گونه­ای در جهت حقارت بیشتر دشمن باشد. این امر سرنوشت زن اسیر را با ابعاد حیثیتی گره می­زد. حتی اگر هم آزاد می­شد بار روانی این مسئله همچنان بر دوش زن و خانواده و قبیله او باقی می­ماند. اما وقتی قومی با نام دین و برای گسترش اسلام که حفظ کرامت انسانی یکی از مبانی ارزشی آن محسوب می­شود، اسیر می­گرفت،  انتظار می­رفت که این اصل در نوع رفتار با اسیران زن هم خود را نشان دهد، اما آنچه بنابر داده­های تاریخی در عمل مشاهده می­شود نگاه غنیمتی و کالایی است که مالکان و صاحبان اسیر را مختار می­کند با آنها به شکل­های مختلف در بعد گفتاری و عملی مانند تهدید کردن، فروش اسیران، استفاده جنسی از آنان، به همسری گرفتن که بهترین حالت ممکن بود، بخشیدن و اهدای آنان به افراد برای خدمتکاری و یا کنیزی استفاده کنند. مدارا هم بیشتر متناسب با اهداف و مصالح سیاسی دستگاه خلافت و در واکنش به نوع رفتار حاکمان و مردم سرزمین­های مفتوحه بود. شناسایی این رفتارها زمینه مناسبی برای تبیین و علت کاوی چنین رفتارهایی فراهم می­کند. به نظر می­رسد بخش مهمی از این رفتار متاثر از رویکرد تفاخر طلبی و برتری جویی بود. البته بررسی این فرض نیازمند پژوهش جداگانه­ای است که می­تواند در ادامه این پژوهش به فهم رفتارشناسی اعراب با اسیران زن در جریان فتوحات اسلامی در قرن اول هجری کمک کند.

منابع

_ احمدی، علی، الاسیر فی الاسلام، قم، جامعه مدرسی فی حوزه العلمیه، بی تا.

_ ایمان پور، محمد تقی و فرخی، فاطمه ( 1389)، برخورد اعراب با زنان ایرانی 13 تا 132 هجری، نامه ایران باستان، سال دهم، شماره اول و دوم، ص 65-75.

_ پروین، خیراله، زرشگی، محمد ( 1399)، تحلیل حقوق اسیران جنگی از منظر اسلام و فقهای مسلمان، فصلنامه علمی مطالعات دفاع مقدس، دوره 6،  شماره 3، صص 9-37.

_ ابن اعثم، احمد، الفتوح، بیروت، دارلاضواء، 1411.

_ دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود، اخبار الطوال، قم، منشورات رضی، 1368.

_ بستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدی، رضا مهیار، تهران، انتشارات اسلامی، 1375ش.

_ دانش، پروانه، شربتیان، محمد حسن و پویا طوافی، «تحلیل جامعه شناختی خشونت خانگی علیه زنان و رابطه آن با احساس امنیت در خانه ( مطالعه موردی زنان 18 تا 54 سال شهر میانه)»، پژوهش های راهبردی امنیت و نظم اجتماعی، شماره 16، سال 1396، صص 56-58. 

_ جوهری، ابونصر اسماعیل­بن­حماد ، تاج اللغه و صحاح العربیه، مصر، دارالکتب العربیه، ج4، ص1482،

_ ابن اثیر(1385)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

_ ابن خلدون (1408)، مقدمه ابن خلدون، بیروت، دارالفکر، 1408.

_ بلاذری،  احمد بن یحیی بن جابر (1988)، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبه الهلال.

_ طبری، محمد بن جریر (1387)، تاریخ الطبری، بیروت، دارالتراث.

_ قرشی، علی اکبر(1371)، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

_ یعقوبی، احمد بن ابی واضح (بی تا)،  تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر.

_ گیدنز،آنتونی(1378)،سیاست جامعه شناسی و نظریه اجتماعی، منوچهر صبوری، تهران، نشر نی.

_ سمعانی، عبدالکریم بن محمد بن منصور التمیمی (1382)،الانساب، حیدر آباد  ، مجلس دائره المعارف العثمانیه.

_ ابن منظور(بی تا)، لسان العرب، بیروت، دارالکتب العلمیه.

کلینی، محمد بن یعقوبی ، الکافی، ج5، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407، 


[1] . علی احمدی ، الاسیر فی الاسلام، قم، جامعه مدرسی فی حوزه العلمیه، بی تا. صص 210-237.

[2] . محمد تقی ایمان پور و فاطمه فرخی( 1389)، برخورد اعراب با زنان ایرانی 13 تا 132 هجری، نامه ایران باستان، سال دهم، شماره اول و دوم، ص 65-75.

[3] . خیراله پروین و محمد زرشگی ( 1399)، تحلیل حقوق اسیران جنگی از منظر اسلام و فقهای مسلمان، فصلنامه علمی مطالعات دفاع مقدس، دوره 6،  شماره 3، صص 9-37.

[4] . ابن اعثم، الفتوح، ج1، ص 140.

[5] . ابن اعثم، الفتوح، ج1، صص 150-153.

[6] . ابن اثیر، الكامل، ج 4،  صص 528-529.

[7] . عدى بن حاتم گويد: «وقتى بر مردم مصيخ حمله برديم يكى از مردم نمر كه حرقوص بن نعمان نام داشت با زن و فرزند خويش نشسته بود و ظرف شرابى در ميان  داشتند. در اين هنگام يكى از سواران پيش رفت و ضربتى زد كه سرش در ظرف شراب افتاد و دخترانش را گرفتيم و پسرانش را اسير كرديم. طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 382.

[8] .  بلاذری، فتوح البلدان، صص 193-194؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 168.

[9] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 168.

[10] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 168.

[11] .   بلاذری، فتوح البلدان، صص 193-206.

[12] . گفته واقدی شمار اسيران این منطقه به چهار هزار سر رسيد. بلاذری، فتوح البلدان، ص 143.

[13] . بسر بن ارطاة و حبيب بن مسلمه را سوى غوطه فرستاد كه سوى كليسايى رفتند و مردان و زنان را اسير كردند و زن و فرزند را سوى خالد آوردند. طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 407.

[14] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 353.

[15] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 354.

[16] . . چنانکه  رستم  در جواب دعوت  مغیره به جنگ گفت: « سوگند به خورشيد و ماه كه آفتاب فردا به چاشتگاه نخواهد رسيد، مگر آنكه همه شما را به قتل خواهيم رسانيد. بلاذری، فتوح البلدان، ص 253، ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ص 121.

[17] . تاريخ‏ابن‏خلدون/ترجمه‏متن،ج‏1،ص:495 ؛ طبری، تاریخ طبری، ج3، ص  374-375.

[18] . در فتح عین التمر خالد پس از محاصره بدون اینکه به آنان امان دهد، مردان را کشت و زنان و فرزندان به اسارت درآورد.  طبری این اسیران را اولین اسیرانی می دانند که از دیار عجم به مدینه فرستاده بودند. ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ص 111؛ طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 377، 385، مجمع الانساب، ج‏1، ص: 267؛ تاريخ‏ابن‏خلدون/ترجمه‏متن،ج‏1،ص:496؛

[19] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 379.

[20] . به روایتی از یعقوبی شهری در فارس نزدیک کازرون بود که در دوره خلافت ابوبکر توسط عثمان بن ابی عاص گشوده شد و ساکنان آن  به اسارت درآمدند. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 134.

[21] . بلاذری، فتوح البلدان، ص  239.

[22] . ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج1، ص 132.

[23] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 247-248. 

[24] . قبل از  نبرد قادسیه بکیر بن عبدالله الیثی در مسیر حیره به کاروانی برخورد نمود که عروسی آزادمرد پسر مرزبان حیره بود. بكير بر پسر آزادبه حمله كرد، او را بكشت و همه بار و بنه و عروس را با سى زن ديگر به روایتی سیصد زن از زنان دهقانان و صد تن از ياران آنان را با خود به اسارت بردند. طبری، تاريخ‏الطبري، ج3، ص 494  ؛ تاريخ‏ابن‏خلدون/ترجمه‏متن،ج‏1،ص:510.

[25] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 260.

[26] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 296.

[27] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 366؛ طبری، تاریخ طبری، ج4، صص 91- 92

[28] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 366؛ طبری، تاریخ طبری، ج4، صص91- 92

[29] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 370؛

[30] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 390-391؛ طبری، تاریخ طبری، ج4، صص 168-169.

[31] . یعقوبی، تاریخ یعقوببی، ج2، ص 166.

[32] . فتوح‏البلدان/ترجمه،متن،ص 559.

[33] . فتح مغرب در زمان خلافت عبدالملک بن مروان توسط موسی بن نصیر اتفاق افتاد.  یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 277.

[34] . فتح شبه جزیزه ایبری با ورود طارق بن زیاد و گذشتن از تنگه جبل طارق هموار شد. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 285.

[35] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 318.

[36] . تاريخ‏يعقوبى/ترجمه،ج‏2،ص:277

[37] . تاريخ‏يعقوبى/ترجمه،ج‏2،ص:277؛ تاريخ‏الطبري/ترجمه،ج‏9،ص:3845

[38] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 417-423؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 288.

[39] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 316.

[40] . ابو محجن نصيب شاعر گفته است بردگانى از بربر نزد عبد العزيز آوردند كه هرگز زيباتر از چهره ايشان نديده‏ام.  بلاذری، فتوح البلدان، ص  227.

[41] . بلاذری، فتوح البلدان، ص  229.

[42] . اسکندریه چند بار فتح شد.  یکبار در زمان خلافت عمر و بار دیگر در زمان خلافت عثمان که نافرمانی کردند و  عمرو بن عاص با آنان جنگيد تا آن را فتح كرد و زنان و كودكان را اسير گرفت و آنها را به مدينه فرستاد پس عثمان ايشان را بهمان ذمه اولشان  که آزاد کردن آنان  و در اهل ذمه قرار دادن به خاطر توصیه پیامبر در حق قبطیان بازگردانيد و عمرو بن عاص را عزل کرد.   تاريخ‏يعقوبى/ترجمه،ج‏2،ص 164.

[43] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 177.

[44] . یعقوبی، تاریخ یعقوببی، ج2، ص 167.

[45] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 261.

[46] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 261.

[47] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 295.

[48] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 300.  اما طبری اذعان با بیان روایتی اذعان داشته که ماسبذان به  فرماندهی ضرار بن خطاب به جنگ فتح شده است. طبری، تاریخ طبری، ج4، ص 37.

[49] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 302.

[50] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 304-305.

[51] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 375-376؛ در تاریخ یعقوبی اشاره به صلح فسا، داربگرد و اصطخر نشده است و صرفا گفته شده که این شهرها گشوده شدند. یعقوبی، تاریح یعقوبی، ج2، ص 166.

[52] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 310؛  طبری، تاریخ طبری، ج4، ص 151.

[53] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 371.

[54] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 317-318؛ طبری، تاریخ طبری، ج4، ص 246.

[55] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 391.

[56] . یعقوبی، تاریح یعقوبی، ج2، ص 167.

[57] . طبری، تاریخ طبری، ج4، ص ص151-154.

[58] . یعقوبی، تاریح یعقوبی، ج2، ص 167.

[59] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 397-398.

[60] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 174، طبری، تاریخ طبریف ج4، ص 53.

[61] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 175.

[62] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 212.

[63] . عمروبن عاص با اهالی برقه بر سيزده هزار دينار صلح كرد بدان شرط كه در اين سال بابت جزيه‏شان هر كس از فرزندان خود را بخواهند بفروشند. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 156.

[64] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 156.

[65] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 200.

[66] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 200-201.

[67] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 166.

[68] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 205-206.

[69] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 205-206.

[70] . این وضعیت هم قبل از اسلام و هم در دوره اسلامی در جنگ­های اعراب رایج بود و اسیران بخشی از غنایم جنگی بودند که اگر از طریق فدیه آزاد نمی­شدند، می­توانستند آنان را به عنوان برده فروش رسانده و درآمد کسب کنند، موارد متعدد این وضعیت را می­توان در کتابهای الکامل فی تاریخ بخشی قبل از اسلام ، ج 1، ص 502- 530 ؛ و مغازی واقدی، ج 1، ص 376 مشاهده نمود.

[71] . در قرآن در آیات 70 و 71 سوره انفال، 8 و 9 سوره انسان، و 4 سوره محمد در مورد اسیر و نوع رفتار با اسیران اشاره شده است. اما در عصر نبوی نیز موارد متعددی از نوع رفتار با اسرا در منابع تاریخی آمده است. ر.ک به مغازی واقدی، ج 1، ص ص 406-407؛ ج2، ص 519-520  بعد از عصر نبوی در قرون بعدی در متون فقهی و حقوقی به حق و حقوق اسیران پرداخته شده است. البته این متون با بازه زمانی مورد مطالعه این پژوهش مطابقت ندارد و بعد از فتوحات نوشته شدند.ر.ک به  محمد بن یعقوبی کلینی، الکافی، ج5، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407،  ص 35-36.   

[72] . Violence

[73] . Cambridge Dictionary

[74] . فرهنگ معین

[75]  . بستانی، ج1، ص 627.

[76] . آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، 1376، صص 218-220.

[77] . شاخصه­های خشونت از مقاله پروانه دانش، محمد حسن شربتیان و پویا طوافی، «تحلیل جامعه شناختی خشونت خانگی علیه زنان و رابطه آن با احساس امنیت در خانه ( مطالعه موردی زنان 18 تا 54 سال شهر میانه)»، پژوهش های راهبردی امنیت و نظم اجتماعی، شماره 16، سال 1396، صص 56-58. 

[78] . شاخصه­های خشونت از مقاله پروانه دانش، محمد حسن شربتیان و پویا طوافی، «تحلیل جامعه شناختی خشونت خانگی علیه زنان و رابطه آن با احساس امنیت در خانه ( مطالعه موردی زنان 18 تا 54 سال شهر میانه)»، پژوهش های راهبردی امنیت و نظم اجتماعی، شماره 16، سال 1396، صص 56-58. 

[79] .  ابن منظور، ج10، ص 118؛ قرشی، قاموس قرآن، ج3، ص 110.

[80] . ابن منظور، ج14، ص 255

[81] . بستانی، ج1، ص 381.

[82] . دهخدا، لغت نامه

[83] . ابن منظور، ج14، ص 255.

[84] . دهخدا، لغت­نامه

[85] . ابونصر اسماعیل­بن­حماد جوهری، تاج اللغه و صحاح العربیه، مصر، دارالکتب العربیه، ج4، ص1482،

[86] .ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج1، ص 81.

[87] . الفتوح/ترجمه،متن،ص:161

[88] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 609.

[89] . الفتوح/ترجمه،متن،ص:122

[90] . تاريخ‏ابن‏خلدون/ترجمه‏متن،ج‏1،ص:560

[91] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 357.

[92] . ابن اعثم، الفتوح، ج1، صص 150-153.

[93] . دینوری، اخبارالطوال، ص 130.

[94] . فتوح‏البلدان/ترجمه،متن،ص:559

[95] . لاذری، فتوح البلدان، ص 407.

[96] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 388.

[97] . بلاذری، فتوح البلدان، صص 369-370.

[98] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 422-423.

[99] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 289.

[100] . ابن خلدون، ترجمه‏متن،ج‏2،ص:103

[101] . تاريخ‏الطبري/ترجمه،ج‏10،ص:4197 ؛ ابن خلدون، تاریخ  ابن خلدون، ج3، صص 119-120.

[102] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 398.

[103] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 403.

[104] . الفتوح/ترجمه،متن،ص:216

[105] . تاريخ‏الطبري/ترجمه،ج‏9،ص:3806؛ تاريخ‏ابن‏خلدون/ترجمه‏متن،ج‏2،ص:100-101

[106] . الكامل ، ج2، ص 522                                         

[107] . طبری، تاریخ طبری، ج4، ص 28.

[108] . دینوری، اخبارالطوال، ص 128.

[109] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 259.

[110] . دینوری، اخبارالطوال، ص 128؛ طبری، تاریخ طبری، ج4، ص 28.

[111] . الكامل/ترجمه،ج‏14،ص:154

[112] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 407.

[113] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 379.

[114] . بلاذری، فتوح البلدان، ص  241.

[115] . طبری، تاریخ طبری، ج3، ص 364.

[116] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 143.

[117] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 143.

[118] . الفتوح/ترجمه،متن،ص:200-198

[119] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 213.

[120] . بلاذری، فتوح البلدان، ص  223.

[121] . الفتوح/ترجمه،متن،ص:200-198

[122] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 366.

[123] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 370.

[124] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 286.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *