سین هشتم

نویسنده : مرجان قبولی – سرما ننه ، امسال هفت سین رو ساده چیدی ، قربون چشمون خوشگلت بشم.

– امسال ، آره ، امسال سین زیاد داریم نوروز جانم

دستان گرم نوروز از ترمه فیروزه ای رنگ تا روی انگشتان برفی سرما ننه لغزید.

مروارید سردی که از گونه ی سرما سر خورد روی چین و شکن دستان نوروز هزار الماس کوچک شد.

-سرما جانم تو هیچ وقت دم دم های رسیدن نوروز گریه نمیکردی ، چی شده دردونه ی من؟

با لغزش بی امان مروارید ها گونه های سرما هم رنگ شمعدانی های پشت پنجره میشد ، وقتی از پشت قطره های جاری بی تاب جا مانده از آخرین یخبندان گردن میکشیدند.

نوروز که عاشق نوازش طره های نقره فام روی شانه های سرما بود ، دستان بی تاب خود را به دنبال آن رشته های نقره ای بی نهایت روی شانه های سرما کشید.

-سرما جانم ، نقره هات کو؟

-قیچی کردم دادم دخترها ،چله داریم نوروز ، چله و نوروز با هم داریم.

چشمان نوروز شروع به دودوزدن کرد.

دخترها ؟ نقره هات ؟دخترها ؟ چله؟  -قیچی؟

-آره قیچی کردم دادم دخترها . رفتن سین هشتم بیارن. از امسال میخوام هشت تا سین بچینم . گفتن مامان گیست رو بده ، بریم برات سین بیاریم . گفتن مامان تا اون موقع باید چندین و چند بار چله بشینی .میگن با هر چله چهل تا چل گیس از اون ریواس باغچه پشتی سبز میشه. همین ریواس که خودمون ازش دراومدیم یادت که نرفته نوروز جانم

نوروز جای پای قیچی روی گیسوان سرما را با نوک انگشتانش لمس میکرد. لب هایش را تر میکرد اما ساکت میماند.

سرما آن نگاه هزاران ساله را به صورتش تاباند.

-نوروزم ، عشق من نگران نباش. دخترها رفتن سین هشتم بیارن . گفتن مامان گیست رو بده بریم سین هشتم بیاریم بریم بهار بیاریم.

                                                           

                                                       

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *